تبليغاتX
ره رو

این روزها جمله ای را بارها شنیده ایم که می گویند: "فلان تفکر هماهنگ با گفتمان انقلاب اسلامی نیست". من خود جمله ای شبیه به این را در همایش دکتر فردید از زبان استادم دکتر کچویان شنیدم.

به نظر من سخن گفتن از گفتمان انقلاب اسلامی مستلزم امور زیر است:

1. چیزی به نام "ماهیت انقلاب اسلامی" وجود دارد که ما آن را درک کرده ایم و به جان آزموده ایم و اکنون از گفتمان و سخن اصلی آن صحبت می کنیم.

2. انقلاب اسلامی و نهضت مردم مسلمان ایران در بهمن سال 1357 به بار نشست و پیروز شد.

3. انقلاب اسلامی دارایی گفتمانی است که قابل بررسی و تحقیق است.

4. گفتمان انقلاب اسلامی را می توان از طریق تحقیق در سخنان رهبران آن و نیز متفکران مورد تایید رهبران آن یافت.

حالا اگر کمی تامل کنیم می توانیم بفهمیم که نه چیزی به نام ماهیت انقلاب اسلامی به این راحتی قابل درک است و نه انقلاب اسلامی در سال 57 به بار نشست و نه گفتمان انقلاب اسلامی فقط در سخنان رهبران آن و متفکران مدافع آن یافت می شود.

ما بارها شنیده و خوانده ایم که انقلاب اسلامی در سال 1357 پیروز شد، اما حقیقت همان چیزی است که از زبان امام امت جاری شد و آن اینکه "انقلاب اسلامی تازه از 57 آغاز شد". این نکته بسیار مهم است و کمتر به آن توجه می شود. انقلاب اسلامی هنوز پیروز نشده است. ما در سال 1357 فقط مانع سیاسی انقلاب اسلامی، آن هم فقط در ایران را از سر راه برداشتیم. شاه و نظام حکومت شاهنشاهی ایران تنها یک سد کوچک در مقابل مسیر مصیر انقلاب اسلامی بود. می دانیم که امام خمینی (ره) هنگامی که شاه را از مملکت بیرون انداخت، شعار جدیدی را تاکید کرد و آن بیرون رفتن آمریکا و اسرائیل از صحنه جهانی بود. ایشان بعد از 57 یکی از اصلیترین شعارهای سیاسی خود را نفی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل قرار داد. این تاکید جدید به این معنی بود که هدف انقلاب اسلامی بیرون کردن شاه و تبدل حکومت آن با نظام ولایت فقیه نبود، بلکه این امر تنها یک مرحله از مسیر انقلاب اسلامی است.

نکته دیگر آن است که امام خمینی (ره) و آیت الله خامنه ای و متفکرانی نظیر شهید مطهری، شهید بهشتی و آقای مصباح و غیرهم، خود گوشه ای از انقلاب اسلامی را مجسم کرده اند نه اینکه انقلاب اسلامی توسط این اشخاص "ترسیم" شده است. امام خمینی (ره) مظهر انقلاب اسلامی است نه اینکه انقلاب اسلامی مظهر امام خمینی (ره) و نهضت آن است. انقلاب اسلامی ملاک اقوال و اعمال امام خمینی (ره) است نه اینکه امام خمینی (ره) ملاک گفتمان انقلاب اسلامی است.

ما نسبت به گفتمان انقلاب اسلامی همچنان در علمی اجمالی به سر می بریم و نسبت به ذات آن ناخودآگاه هستیم.

با این توضیحات آیا به نظر نمی رسد که سخن گفتن از گفتمان انقلاب اسلامی با قاطعیت و دیگران را متهم کردن به عدم پیروی از گفتمان انقلاب اسلامی، بیشتر تهدیدی برای ذات انقلاب است تا سخنی درباره واقعیت آن؟

+ نوشته شده توسط روح الله رجبی در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 13:47 |

تا زمانی حدودا یک قرن پیش، فرض بر این بود که فلسفه سیاست امری است که به ماهیت و مناسبات دو قدرت می پردازد:

  1. قدرت دولت یا حاکمیت
  2. قدرت مردم

اما با ورود تفکر رسانه ای که هدف آن صرفا رساندن پیام نبود، کانونی از قدرت شکل گرفت. البته بحث های متعددی در زمینه ماهیت رسانه و قدرت آن صورت گرفته است اما هنوز چندان به جایگاه فلسفی این قدرت چنان که باید توجه حاصل نشده است. بحث هایی از قبیل بحث های مک لوهان و بودریار در این زمینه بسیار جالب توجه است.

با نگاهی ساده و طبیعی می توان دید که رسانه های جمعی و اهالی آن، پیام هایی را به مخاطبان خود منتقل می کنند. اما همیشه اینگونه نیست که صرفا اخبار از جایی به جای دیگر منتقل شود.

نسبت رسانه با دولت و مردم همیشه در تزلزل بوده است. گاهی می بینیم که رسانه به کمک (و نه در خدمت) دولت و اهداف آن می رود، چنانچه مثلا صدا و سیما در زمان رژیم پهلوی در ایران. اما گاهی رسانه به کمک مردم شتافته و زبان آنها شده است. این امر را در جنبش های مردمی یا گروهی می توان دید. در این بخش شاید رسانه جایگاه خود را نزد مردم در ایران به وضوح نشان نداده است.

این وضعیت رسانه، گاهی چنین القا می کند که ماهیت رسانه صرفا همان "ابزار رساندن پیام" است، اما به وضوح می بینیم که در کشورهایی مثل آمریکا و اروپای غربی، وضع کمی متفاوت شده است.

یکی از راه های تهدید در دوره جدید، "کشاندن کار به رسانه ها" است. اگر کسی از کس دیگر در اروپا ظلمی دیده باشد به جای رجوع به قدرت حاکمیت (که اغلب بی فایده است)، به قدرت رسانه رجوع می کند تا مسئله خود را به نحوی حل کند. در اینجا می توان به نوعی ماهیت رسانه های جدید را مشاهده کرد. از موارد دیگر که رسانه جایگاه خود را فاش می کند، تهدید قدرت حاکمیت و یا تهدید قدرت مردم است.

رسانه، ذات خود را پشت خبر رسانی از حاکمیت به مردم و از مردم به حاکمیت پنهان می کند.

حال به نظر می رسد که باید تغییر بنیادین در فلسفه سیاست ایجاد شود و قدرت سومی به این مباحث اضافه شود و ماهیت و مناسبات آن با دو قدرت دیگر مورد بررسی قرار گیرد.

قدرتهای جدید:

  1. قدرت دولت یا حاکمیت
  2. قدرت مردم
  3. قدرت رسانه
+ نوشته شده توسط روح الله رجبی در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 14:23 |

این مطلب را به درخواست وبلاگ fardid.ir نگاشته ام.

درباره سخنراني آقاي خسروپناه در همايش نقد و بررسي آراء و انديشه هاي دكتر فرديد مطالبي به نظرم مي رسد كه در زير، آنها را توضيح مي دهم.

۱. اعتبار سخنان آقاي خسروپناه: ايشان در سخنراني خود گفتند كه نظرات شاگردان دكتر فرديد راجع به ايشان متفاوت و گاه متناقض است و بدست آوردن تفكري واحد درباره دكتر فرديد بسيار مشكل است. جالب اين جاست كه ايشان مطمئنا چندان با نظرات آقاي داوري يا آقاي مددپور و محمد رجبي و جوزي و ضياء شهابي و غيرهم آشنايي ندارند وگر نه گرفتار چنان مزخرف گويي راجع به دكتر فرديد نمي شدند. با انتخاب چند جمله از جملات يك متفكر، نمي توان "هندسه معرفتي" وي را مشخص كرد.

درباره نسبيت در هرمنوتيك به مقاله فلسفه و هرمنوتيك دكتر داوري در سایتشان مراجعه كنيد.

درباره نظر دكتر فرديد راجع به ماركسيسم به كتاب ديدار فرهي و فتوحات آخر الزمان مراجعه كنيد.

درباره ...

۲. نشناختن هايدگر: سخن گفتن از دكتر فرديد مستلزم شناخت كامل و عميق هايدگر و مكتب فكري او در غرب است. آقاي خسروپناه در سخنراني شان گفتند كه من هايدگر را نمي شناسم فقط با هرمنوتيك او آشنا هستم.

نكته اول اينكه شما كه هايدگر را نمي شناسيد چگونه با هرمنوتيك او آشنا هستيد؟ عجبا چه شامورتي بازي هايي!!!

نكته دوم شما كه هايدگر را نمي شناسيد چگونه سخنان دكتر فرديد را فهميده ايد؟

۳. ماجراي سير و سلوك فرديد: آقاي خسروپناه در سخنراني خود گفتند كه فرديد سير و سلوكي در عرفان نداشته است، پس چگونه دم از حكمت انسي و عرفان اسلامي مي زند. صاحب كتاب انتظارات بشر از دين، كه مدعي دفاع از اصول حقيقي دين و دعوت مردم به سمت دين است، آيا به چنان مقامي از عرفان رسيده است كه مردم و روشنفكران را به تبعيت از دين دعوت مي كند. آيا آقاي جلال الدين آشتياني كه مشغول عرفان اسلامي بود به چنان موقعيتي از عرفان رسيده بود كه مي توانست دم از وحدت وجود بزند؟ آيا سخن گفتن از فناي الهي مستلزم فنا در حق است؟ آيا فلسفه دين مستلزم ديندار بودن است؟ شما كه جان هيك را دين شناس ميدانيد آيا او را مومن و دين دار هم مي دانيد؟ عجبا از خلط مفاهيم با مصاديق از استاد فلسفه!!!

۴. واي بر فرديد ماركسيست: واي بر كسي كه ماركسيست است و بر مشرب فكري ماركس و اتباعش فكر مي كند. مخالفت با ماركسيسم و كمونيسم از ضروريات است. اما اي واي بر كسي كه ماركسيسم را نمي شناسد و يك متفكر هايدگري مشرب را به ماركسيسم مي چسباند. از شعارهاي ضد ماركسيستي و كمونيستي:

مرگ بر كمونيست

كه مي گه خدا نيست!!!

+ نوشته شده توسط روح الله رجبی در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 15:8 |
پناه می برم به خدای متعال.

به خدایی که می داند و من نمی دانم.

از اینکه درباره آنچه که نمی دانم سخن بگویم و به دیگران فضل بفروشم.

بله همایش فردید مظلوم را می گویم.

بله خسروپناه را می گویم.

از خسرو پناه به خدا پناه می برم.

+ نوشته شده توسط روح الله رجبی در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 21:46 |