تبليغاتX
ره رو - رد پای رسانه و اهل آن در فلسفه سیاست

تا زمانی حدودا یک قرن پیش، فرض بر این بود که فلسفه سیاست امری است که به ماهیت و مناسبات دو قدرت می پردازد:

  1. قدرت دولت یا حاکمیت
  2. قدرت مردم

اما با ورود تفکر رسانه ای که هدف آن صرفا رساندن پیام نبود، کانونی از قدرت شکل گرفت. البته بحث های متعددی در زمینه ماهیت رسانه و قدرت آن صورت گرفته است اما هنوز چندان به جایگاه فلسفی این قدرت چنان که باید توجه حاصل نشده است. بحث هایی از قبیل بحث های مک لوهان و بودریار در این زمینه بسیار جالب توجه است.

با نگاهی ساده و طبیعی می توان دید که رسانه های جمعی و اهالی آن، پیام هایی را به مخاطبان خود منتقل می کنند. اما همیشه اینگونه نیست که صرفا اخبار از جایی به جای دیگر منتقل شود.

نسبت رسانه با دولت و مردم همیشه در تزلزل بوده است. گاهی می بینیم که رسانه به کمک (و نه در خدمت) دولت و اهداف آن می رود، چنانچه مثلا صدا و سیما در زمان رژیم پهلوی در ایران. اما گاهی رسانه به کمک مردم شتافته و زبان آنها شده است. این امر را در جنبش های مردمی یا گروهی می توان دید. در این بخش شاید رسانه جایگاه خود را نزد مردم در ایران به وضوح نشان نداده است.

این وضعیت رسانه، گاهی چنین القا می کند که ماهیت رسانه صرفا همان "ابزار رساندن پیام" است، اما به وضوح می بینیم که در کشورهایی مثل آمریکا و اروپای غربی، وضع کمی متفاوت شده است.

یکی از راه های تهدید در دوره جدید، "کشاندن کار به رسانه ها" است. اگر کسی از کس دیگر در اروپا ظلمی دیده باشد به جای رجوع به قدرت حاکمیت (که اغلب بی فایده است)، به قدرت رسانه رجوع می کند تا مسئله خود را به نحوی حل کند. در اینجا می توان به نوعی ماهیت رسانه های جدید را مشاهده کرد. از موارد دیگر که رسانه جایگاه خود را فاش می کند، تهدید قدرت حاکمیت و یا تهدید قدرت مردم است.

رسانه، ذات خود را پشت خبر رسانی از حاکمیت به مردم و از مردم به حاکمیت پنهان می کند.

حال به نظر می رسد که باید تغییر بنیادین در فلسفه سیاست ایجاد شود و قدرت سومی به این مباحث اضافه شود و ماهیت و مناسبات آن با دو قدرت دیگر مورد بررسی قرار گیرد.

قدرتهای جدید:

  1. قدرت دولت یا حاکمیت
  2. قدرت مردم
  3. قدرت رسانه
+ نوشته شده توسط روح الله رجبی در جمعه دهم آبان 1387 و ساعت 14:23 |