خیر و شر نسبی است، خیر و شر در نسبت با انسان قابل تعریف است. این انسان است که خیر و شر را هر طور می خواهد تعریف می کند. زیبایی و زشتی نیز مانند خیر و شر امری نسبی و تابع تعریف انسان است. از نظر من این گل زیباست، از نظر تو این گل زیبا نیست. از نظر من کشته شدن انسانها شر است، از نظر تو اما خیر یا مقدمه خیر است. وقتی پای سود و زیان انسان در میان باشد، تعریفات انسان از خیر و شر عوض می شود. کمک نکردن به کسی که از صخره در حال افتادن است بسیار کار قبیح، زشت و شری است، اما اگر من خود نیز در حال افتادن باشم، کاری خیر و زیباست.
همانگونه که می بینیم گاهی انسان بر اثر فشار بیرونی و گاهی بر اثر تشویق درونی، تعریف خود از خیر و شر را عوض می کند. همه این امور دلالت بر این امر دارند که تعریف خیر و شر تابع تعریف انسان است.
نسبیت تام میان خیر و شر وجود دارد و از این نسبیت به هیچ وجه بیرون نمی توان پرید. شرورانه ترین امور نزد یک نفر یا یک قوم یا تمام جهان ممکن است در نزد یک نفر خیر و زیبا باشد. قافله سالار اسارت بعد از روز عاشورا گفت: ما رایت الا جمیلا. در حالیکه اغلب مردم آن را امری شر و زشت تلقی می کنند.
انسان در هر عالمی که باشد، به مقتضای همان عالم، خیر و شر و زشتی و زیبایی را تعریف می کند. نوع نگاه به امور است که تعریف خیر و شر را برای انسان میسر می کند.
انسان از این تقابل نگاه ها پی برد که خیری مطلق و شری مطلق نیز باید وجود داشته باشد وگرنه نباید نسبیتی در تعریف خیر و شر امور واقع شود. شر مطلق عدم مطلق است و در خارج موجود نیست، اما خیر مطلق وجود است که تمام گیتی را پر کرده است.
بنا بر این ممکن است کسی به نگاهی دست پیدا کند که در آن نگاه همه چیز برای او آیه ای از آیات الهی باشد. این نگاه که همان نگاه دینی به عالم است، نگاه حق بین نامیده می شود. در این نگاه دیگر انسان چندان مدخلیتی ندارد بلکه نگاه او به عالم با نگاه خدا به عالم یکی شده است. او همه چیز را خیر می بیند و دیگر شر را در مقابل خیر قرار نمی دهد.
ادامه دارد ...


